خنکای شیشه ی پر از لک میز پایه شکسته پیشانی داغم را میسوزاند

دستهایم را دراز میکنم........کف دستهایم را میچسبانم به شیشه

-چه کار میکنی؟؟

هیچی....خودم را بغل میکنم*

-دیوانه

دوست دارم خب! نک دماغم خنک میشود شیشه هم بخار میگیرد*

-خل شدی باز مسخره؟؟؟


بلوز راه راه پوشیده بودی....دستهایت هم توی جیب عقب شلوار جینت بود
میخندیدی



-بلند شو خب! چه مرگته؟؟؟؟

میخندیدی....بلند بلند میخندیدی


چشمهایم را محکم میبندم......تق ....تق .....دوتا قطره روی شیشه ی چرک گرفته

-بلند شو!کار دارم پشت میز

دستهایم را مشت میکنم........ناخن های بلند برّاقم کف دستها ی کوچکم را خط خون می اندازد

1 comment:

  1. سین مثل سکوت ..سکون ..سین مثل ..نمیدونم ! گیجم .. یه سرگیجه ی وهم آلود دیگه ..

    ReplyDelete