سین! دستهایت!...باز هم خون؟*

خون که نیست که!گریه میکنند هی**

دستهایم را محکم میگیری....دست میکشی روی زخم های کوچک کف دست

چه کار کنم تا دستهایت این همه گریه نکنند؟؟*

فقط توی دستهایت نگهشان دار...همین**

دستهایم را رها میکنی....زیر لب بد و بیراه میگویی به بخت و اقبال کجت

چرا اسیر توی ِ دیوانه شدم من هان؟؟؟؟*

دیوانه ها که بد نیستند خب....تازه همش هم میخندند **
حتی وقتی گریه میکنند
عین من.....نگا


کاش نبودی سین....کاش نه تو بودی...نه من...نه این همه بی سر و ته بودنِ همه چیز...کاش تمام میشدیم*

و بعد
من
تمام شدم.....به همین راحتی







4 comments:

  1. etefaghan divoone ha kheiliam doost dashtani atran
    hata bishtar az masalan aghel ha ...ke har kari ro mikonan va ba tojihe aghl rafo rojoosh mikonan

    ReplyDelete
  2. atreghahve.blogfa.com

    ReplyDelete