یادم نیست کجای زندگی.....رهایش کردم
...تنها...
از پله های این سردرگردمی بالا آمدم
گره هایی ساختم.... که خودم را هم در پيچاپيچش گم کردم
و حالا ....میان این همه گرفتاری های رنگارنگ....دنبال دست های کوچک کودکیم میگردم
عجیب گم شد....عجیب گم شدم
...تنها...
از پله های این سردرگردمی بالا آمدم
گره هایی ساختم.... که خودم را هم در پيچاپيچش گم کردم
و حالا ....میان این همه گرفتاری های رنگارنگ....دنبال دست های کوچک کودکیم میگردم
عجیب گم شد....عجیب گم شدم
No comments:
Post a Comment