توی تک تک ثانیه هایم صدای جیغ و بوی دود و خون می آید

دلم بی هیچ دلیلی به هزار و یک دلیل گرفته

امُا


همه ی دلتنگی ها را پشت در چوبی کلاس قورت میدهم.....نفس های طولانی و عمیق میکشم

مثل خانوم معلم های مهربان پشت میز کوچکم مینشینم......با حوصله به هر کدام با همان رنگی که دوست دارند سرمشق میدهم

ته مانده ی شادی هایم را مثل پروانه های رنگی رنگی پخش میکنم توی صورت های خندانشان

آخر آنها هنوز کوچکند....خیلی خیلی کوچکند

آنها گناه دارند...هنوز نمی فهمند

با شادی مداد رنگی هاشان را با هم عوض میکنند....هنوز دل هاشان نشکسته

دنیاشان هنوز بوی شکلات میدهد و طعم بستنی توت فرنگی

.......................

خیره میشوم به پنجره ی ته کلاس.....نور سفیدی که از پشت میله های فلزی به درون میتابد....چشم هایم را

میسوزاند

باز هم بغض دارم...باز هم انگار یک جفت دست روی قفسه ی سینه ام میکوبد....چنگ می اندازد روح کدرم را اسیر کند...

روح درد دارم....می فهمی؟ روح درد

کوچک شده ام ....از همیشه ی خدا کوچکتر

باد می آید...این روزها مدام باد می آید .....بوی دلهره می آورد

بوی سر درد

بوی تپش های نا منظم قلب

من مدام میترسم....از همه چیز و همه کس
........................

رعنا تکانم میدهد....خانوم!! بریم؟؟؟؟ زنگ خورد!

عین فرشته ها میماند.....دست میکشم روی موهای بلوطی اش

*بروید عروسک ها....بروید
......................

کاش هنوز همه ی دنیایم توی یک جا مدادی سرخابی جا میشد

کاش هنوز بی دلیل میخندیدم

کاش هنوز کم میفهمیدم
.................

صدای جیغ می آید

صدای ضجه های زن همسایه

دیشب پسر همسایه رد پای خونی اش را پشت در خانمان جا گذاشت

دختر همسایه تا صبح بلند بلند زار زد

کاش
نمیفهمیدم چرا
نمیفهمدیم

9 comments:

  1. شهرتون بودم .. یکی دو روز . سین یادته میگفتی هیچ احساسی نداری ؟ میشه بگی چجوری بهش رسیدی ؟ تا حالا اینجوری نبودم .. دلم میخواد بگم ! نمیتونم... چی بگم ؟ چقدر دیدم .. من این اندازه نیستم ! نمیتونم تحمل کنم ..قیافه ی .. اه . لعتنت به همه چی ..ما رو کشتن . جسم بعضی ها رو روح همه رو . راستی منم نگرانت بودم عزیزم ..مراقب خودت باش . چه درخواست مسخره ای

    ReplyDelete
  2. من هم روح درد دارم. همه روح درد داریم

    ReplyDelete
  3. سلام و ساير اضافات وارده
    فرموده کرديد: همه چی از یاد آدم می ره ،مگه یادش که همیشه یادشه
    گرچه سطح نازل وب نگاری بنده به هيچ وجه در حد اين سروده ی حسين پناهی نيست اما بايد بگويم
    که همان ياد آخری شامل کليتی ازمن است که نمی شود گذشته های يک من را از آن حذف نمود
    در مورد نوشته هايتان هم تنها می توانم اميد ببندم که سين ها و نون ها به روزمرگی بالقوه گرفتار نيايند ، گرچه عموما
    اميدهای ما در حد همان اميد می ماند
    مايل به تبادل لینک بوديد بفرمائيد تا لینکتان کنم
    تا درودی ديگر علی الحساب بدرود

    ReplyDelete
  4. مهم همان پنجره ته كلاس است كه هنوز ذره نوري از آن ه داخل مي تابد...

    ReplyDelete
  5. بوی خوش گندم خونی

    ReplyDelete
  6. بچه كه بودم دنيايم درمدادرنگي هايم جا ميشد!حالا در مداد سياهم.

    ReplyDelete
  7. دارم میرم مادری ... خداحافظ

    ReplyDelete