سین! دستهایت!...باز هم خون؟*
خون که نیست که!گریه میکنند هی**
دستهایم را محکم میگیری....دست میکشی روی زخم های کوچک کف دست
چه کار کنم تا دستهایت این همه گریه نکنند؟؟*
فقط توی دستهایت نگهشان دار...همین**
دستهایم را رها میکنی....زیر لب بد و بیراه میگویی به بخت و اقبال کجت
چرا اسیر توی ِ دیوانه شدم من هان؟؟؟؟*
دیوانه ها که بد نیستند خب....تازه همش هم میخندند **
حتی وقتی گریه میکنند
عین من.....نگا
کاش نبودی سین....کاش نه تو بودی...نه من...نه این همه بی سر و ته بودنِ همه چیز...کاش تمام میشدیم*
و بعد
من
تمام شدم.....به همین راحتی
خون که نیست که!گریه میکنند هی**
دستهایم را محکم میگیری....دست میکشی روی زخم های کوچک کف دست
چه کار کنم تا دستهایت این همه گریه نکنند؟؟*
فقط توی دستهایت نگهشان دار...همین**
دستهایم را رها میکنی....زیر لب بد و بیراه میگویی به بخت و اقبال کجت
چرا اسیر توی ِ دیوانه شدم من هان؟؟؟؟*
دیوانه ها که بد نیستند خب....تازه همش هم میخندند **
حتی وقتی گریه میکنند
عین من.....نگا
کاش نبودی سین....کاش نه تو بودی...نه من...نه این همه بی سر و ته بودنِ همه چیز...کاش تمام میشدیم*
و بعد
من
تمام شدم.....به همین راحتی
دیوونه
ReplyDeleteetefaghan divoone ha kheiliam doost dashtani atran
ReplyDeletehata bishtar az masalan aghel ha ...ke har kari ro mikonan va ba tojihe aghl rafo rojoosh mikonan
atreghahve.blogfa.com
ReplyDeletekhandani bood...besyar
ReplyDelete